امیدی برای همسفران
چهارشنبه 1 مرداد 1399 ساعت 09:25 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر مهدیه | ( نظرات )

نمی‌دانم از کجا شروع کنم و حرف‌های ناگفته دلم را چگونه بنویسم

الآن ساعت حدوداً 2 نیمه شب گذشته اما این‌قدر احساس خوشبختی و آرامش دارم که فکر می‌کنم تازه خورشید طلوع کرده و باید زندگی را از سر بگیریم با داشتن چنین احساس و لذتی دوست داشتم دل نوشته‌ای بنویسم و شما دوستان و عزیزان هم در حس و حال خوشم سهیم کنم.

شاید 7 الی 8 سال پیش بیشتر شب‌ها از ناراحتی و خشم مدام با خدای خودم درد دل می‌کردم و همیشه گله‌مند و شاکی بودم به خاطر مسافرم و وضعیت زندگی‌ام، روزها و شب‌ها به سختی و ناراحتی و مشکلات یکی پس از دیگری سپری می‌شد هیچ موقع از زمان ازدواجم احساس خوشبختی نمی‌کردم در وجودم کینه، نفرت و احساسات منفی چنان لانه کرده بودند که مرا یارای مقابله با آن‌ها نبود همین مسائل سبب شده بود که در زندگی روی آرامش را نبینم.

گرچه اصلاً دوست ندارم زیاد به عقب برگردم و خاطرات گذشته را زنده کنم اما هر از گاهی نیم نگاهی به راه رفته بد نیست همه ما همسفران به نوعی تخریب شدیم و زندگی با یک فرد مصرف کننده را با تک‌تک سلول‌های وجودمان حس و لمس کرده‌ایم می‌خواهم در این دل نوشته شادی و حال خوبم را انتقال دهم تا اگر دردمندی هست امید در دلش جوانه بزند و راه برایش نمایان شود.


 واقعاً هر لحظه شکرگزار خدای خوبم هستم و همیشه به این موضوع خیلی خیلی فکر می‌کنم که من در طول این 37 سال عمری که از خداوند گرفتم چکار کردم که خداوند راه کنگره را در مسیر زندگی من قرار داد تا به واسطه‌ی کنگره و آموزش‌هایش به این حال خوش برسم و هر روز زندگی چیزهای زیباتر و تازه‌تری به من نشان دهد.

 

دوستان عزیز من و مسافرم الآن بیش از 6 سال هست که در کنگره هستیم و به لطف و یاری خداوند آرامش در زندگی‌مان روزبه‌روز بیشتر می‌شود نه اینکه همه چیز آرام و بدون مشکل می‌گذرد مشکلات همیشه هستند اگر نباشند زندگی معنا و مفهومی ندارد ولی یاد گرفتیم چگونه‌ با وجود آن‌ها زندگی کنیم و هر روز لذت و شوق بیشتری را حس کنیم.

هدفم از نوشتن این مطلب این است که امیدی باشد برای همسفرانی که هنوز به کنگره ایمان ندارند و در تفکرشان این است که کنگره هم مثل جاهای دیگر درمان قطعی و بقا ندارد.


من در برهه‌ای از زمان اصلاً فکر نمی‌کردم که مسافرم درمان شود همواره آرزو داشتم که روزی برسد با مسافرم بتوانم راحت صحبت کنم و با ما بر سر یک سفر ه غذا بخورد یا با ما به مهمانی و خرید بیاید هر دختری با هزاران امید به خانه بخت می‌رود من هم مثل دوستان هم سن و سال خودم دوست داشتم پیش شوهرم بنشینم و با او درد دل کنم. در آن روزها به خاطر نداشتن دانش و آگاهی مدام خودم را با بقیه مقایسه می‌کردم و آرزو داشتم مرد زندگی من نیز مانند همسر آن‌ها باشد.

بزرگ‌ترین آرزویم این شده بود که مسافرم حداقل روزی یک بار با دخترم بازی کند و دستی از نوازش بر سر او بکشد و بسیار آرزوهای دیگری که در دلم سنگینی می‌کرد.


خوشبختانه تمام آرزوهایم به لطف خداوند و دستان پر مهر و محبت آقای مهندس و خانواده‌ی ایشان برآورده شد همسفران عزیز به خدا اغراق نمی‌کنم و هدفم تعریف و تمجید نیست اما الآن بیشتر شب‌ها که با خدا حرف می‌زنم هیچ گله و شکایتی ندارم فقط و فقط شکر می‌کنم به خاطر آرامشی که در زندگی دارم شاید باورتان نشود و یا اینکه خنده‌دار باشد مرتب اسفند دود می‌کنم از چشم خودم می‌ترسم که یک موقع زندگی‌ام را چشم بزنم.


عزیزان دلم؛ کنگره معجزه می‌کند اما خودت باید بخواهی و ایمان بیاوری و با کفش آهنین ادامه مسیر دهی، آرامش امروز من معجزه هست ولی برای آن شب و روز تلاش کردم از خیلی چیزها گذشتم سختی‌های زیادی را متحمل شدم و صبر را سرلوحه کارم قرار دادم و عاشقانه و با جان و دل در کنگره خدمت کردم و می‌کنم و خواهم کرد تا زمانی که نفس می‌کشم و جان در بدن دارم.

خدا را هزاران بار سپاس می‌گویم به خاطر مسافرم که اگر او نبود من هم راه کنگره را پیدا نمی‌کردم و معلوم نبود چگونه زندگی بر ما می‌گذشت.


در اوایل سفرم اگر همسفری خدا را به خاطر داشتن مسافرش شکر می‌کرد و می‌گفت به مسافرم افتخار می‌کنم خیلی برایم عجیب بود با خودم می‌گفتم مگر می‌شود یک نفر شاکر باشد به خاطر اینکه مصرف کننده‌ای دارد که به واسطه او با کنگره آشنا شده باشد اما الآن خودم این موضوع را با گوشت و پوست و استخوانم لمس کردم.

 

 پیام زیبایی در کنگره هست که می‌گوید

آنچه باور است محبت است و

آنچه نیست ظروف تهی است

من که می‌گویم کلام خود نیست

بلکه فردی است در جمع بیکران هستی

که کارش باور هر کس نیست

مگر معنای آن بداند که آن چیست

ارابه‌ها را در بیکران به حرکت در آورید

که نگهبانان ماوراء به آنچه در زمین می‌گذرد نیازمندند

بشکافید آنچه شکافتنی نیست

در دل سنگ بروید و ترکیب‌ها را جدا نمایید

واقعاً همین طور است ما هیچ وقت از پشت پرده باخبر نیستیم خداوند خودش همه چیز را می‌بیند و هیچ تلاشی بی‌نتیجه نمی‌ماند.

 

عزیزانم آخرین جمله‌ام این است که همه چیز نیاز به زمان و آموزش دارد من و مسافرم اگر الآن در آرامش هستیم با تمام مشکلات و گرفتاری‌ها به خاطر آموزش‌هایی هست که طی این 6 سال گرفتیم از خداوند می‌خواهم که خدمت کردن در کنگره را از ما نگیرد و همیشه خدمتگزار و خادم مردم باشیم.

 

دل نوشته

نگارش؛ مرضیه همسفر اصغر

ویراستار و ثبت: همسفر مهدیه لژیون چهارم

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
فاطمه همسفر ناصر دوشنبه 6 مرداد 1399 07:11 ب.ظ
سلام و سپاس خانم مرضیه عزیزم، سخنی کز دل برید لاجرم بر دل نشیند، شما اسوه تلاش، بردباری، گذشت و خدمتگزاری هستید، همیشه به وجود نازنین شما افتخار میکنم، بهترین الگو بودید و هستید برایم و از صمیم قلب دوستتون دارم، این حال خوش گوارای وجودتون باد لایق آن هستید.
خداقوت خانم مهدیه
همسفر مهدیه پاسخ داد:
ممنون از لطف شما همسفر گرامی
همسفر سپیده دوشنبه 6 مرداد 1399 06:25 ب.ظ
عالی بود عزیزم راهنمای خوبم وتقعا لذت بردم
وحید جمعه 3 مرداد 1399 12:47 ق.ظ
درود بر شما همسفر گرامی، بدون شک تلاش و همت شما در این راه بر هیچکس پوشیده نیست و خدمات شما به انسانهای دردمند ستودنیست...
بسیار زیبا و تاثیر برانگیز بود دلنوشته زیبایتان، آرزوی بهترینها را برای شما و مسافر گرامیتان دارم.
.
.
.
خدا قوت به اعضای وبلاگ...
همسفر مهدیه پاسخ داد:
ممنون از لطف شما مسافر گرامی
وحید جمعه 3 مرداد 1399 12:47 ق.ظ
درود بر شما همسفر گرامی، بدون شک تلاش و همت شما در این راه بر هیچکس پوشیده نیست و خدمات شما به انسانهای دردمند ستودنیست...
بسیار زیبا و تاثیر برانگیز بود دلنوشته زیبایتان، آرزوی بهترینها را برای شما و مسافر گرامیتان دارم.
.
.
.
خدا قوت به اعضای وبلاگ...
همسفر نجمه لژیون چهارم جمعه 3 مرداد 1399 12:04 ق.ظ
درود و سپاس به خانم مرضیه عزیزم بسیار عالی بود لذت بردم به وجود شما افتخار میکنم مستدام و پایدار باشید.
همسفر مرضیه پنجشنبه 2 مرداد 1399 08:31 ب.ظ
ممنونم از همه ی شما عزیزان این آرامش همه مدیون کنگره و شما خوبان هستم
امیره همسفر طهمورث پنجشنبه 2 مرداد 1399 05:04 ب.ظ
خانم مرضیه عزیز با تمام وجودم درکتون میکنم راهی که شما رفتید مطمئنا راهتون از ما سخت تر بوده چون همیشه اولین ها کارشون دشوارتر هست ولی من از تجربیات شما خیلی استفاده کردم و امیدوارم همینطور که من به حال خوش رسیدم دیگر عزیزان هم این حال خوب رو تجربه کنند
زینب پنجشنبه 2 مرداد 1399 03:35 ب.ظ
درود همسفر عزیز به راستی شما همیشه اسوه صبر و بردباری و الگو بودید و هستید برای همه ما ایشالا هر لحظه زندگیتون شیرین تر بشه
همسفر میترا شعبه تخت جمشید شیراز پنجشنبه 2 مرداد 1399 01:02 ب.ظ
سلام و درود خانم مرضیه عزیز، بسیار لذت بردم از دلنوشته زیباتون، موفق باشید
مریم همسفرمحمد چهارشنبه 1 مرداد 1399 08:30 ب.ظ
خانم مرضیه ی عزیزم بسیار لذت بردم خداقوت پایدار باشید
صدیقه همسفر حسین لژیون 2 چهارشنبه 1 مرداد 1399 03:44 ب.ظ
درود و خداقوت خدمت مرزبان مهربان و دلسوز و اسوه صبر و استقامت، مطلب عالی و پرانرژی رو بیان کردین
نصرت چهارشنبه 1 مرداد 1399 02:14 ب.ظ
مرضیه جان دل نوشته ات عالی بود خوشحالم که منم از روز اول شما را الگوی خودم قرار دادم امیدوارم در همه مراحل زندگی خوشبخت و موفق باشی
علیرضا. د چهارشنبه 1 مرداد 1399 10:45 ق.ظ
درود و سپاس از شما راهنمای محترم الگوی صبر و تلاش خدا قوت خانم مهدیه
همسفر مهدیه پاسخ داد:
ممنون از لطف شما کمک راهنمای گرامی
زهرا هستم همسفر چنگیز چهارشنبه 1 مرداد 1399 10:26 ق.ظ
عالی بود خانم مرضیه عزیز
پایدار باشید عزیزم
صدیقه همسفر رضا چهارشنبه 1 مرداد 1399 10:23 ق.ظ
خانم مرضیه عزیزم. شما همیشه برای من الگو بودید و من از شما صبر و بردباری رو آموختم و همیشه به وجود شما افتخار کردم و از صمیم قلب دوستت دارم
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic