لبخند به زندگی
یکشنبه 5 مرداد 1399 ساعت 11:32 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر مهدیه | ( نظرات )
خدایا، امشب حال عجیبی دارم نمی‌دانم چیست؟ اما موجی از آرامش را درون خود احساس می‌کنم دلم می‌خواهد قلمم را به دست بگیرم و از حس و حال خود بنویسم امشب همان‌طور که با خود می‌اندیشیدم به ارزش و حقیقت این جمله پی بردم که بعد از هر سختی، آسانی است و این جمله بیانگر حال و احوال امروز من است که بعد از عبور از موانع سخت و تحمل کم و کاستی‌های زندگی توانستم از طوفان به دریایی آرام برسم، دریای آرامی که برای به وجود آمدنش از قطره‌قطره‌ی وجودم مایه گذاشتم و از هیچ تلاش و کوشش برای برگرداندن زندگی خود به وضع و اوضاع طبیعی باز نایستادم.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


سفر به درون خود
چهارشنبه 6 فروردین 1399 ساعت 02:41 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر مهدیه | ( نظرات )

اکنون سال‌هاست که با کنگره آشنا شده‌ام و در حال آموزش گرفتن و خدمت هستم خیلی احساس خوبی دارم و هرروز شادتر و پرانرژی‌تر از روز پیش می‌شوم با گذر زمان‌بر من روشن‌شده که خداوند تقدیرم را این‌گونه رقم‌زده تا بتوانم خودم را که سال‌ها گم‌کرده بودم پیدا کنم و با آشتی کردن باوجود بی‌منتهای خود عیوبم را برطرف نمایم.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


شال نارنجی عشق،هدیه ایمانم به کنگره بود
یکشنبه 11 اسفند 1398 ساعت 06:22 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر بتول | ( نظرات )

بند ناف را که می‌دانید راه ارتباطی جنین و مادر است ایمان نیز از دید من همان بند نافی است که هستی و انسان را به عشق مطلق یعنی پروردگار عالمیان متصل می‌کند، حال هرکدام از ما به میزان باور و اعتقادمان از طریق این بند تغذیه می‌شویم. بند ناف اگر قبل از تکمیل فرایند رشد جنین قطع شود جنین نیز حیات خود را ازدست‌داده و می‌میرد و اگر ایمان و عشق را از هستی و انسان بگیرند همه‌چیز ازدست‌رفته است، چهار سال پیش من همان جنینی بودم که بند نافی که او را به زندگی هستی و خداوند متصل می‌کرد به مویی بند بود و هرلحظه می‌رفت تا حیات را از دست دهد تا آنجایی که توانسته بودم تلاش کرده بودم و روزهای سخت‌تر از همیشه مرا به سمت مرگ می‌بردند، مرگی از نوع زنده‌بودن همان بند به مو رسیده بسان معجزه‌ای کنگره را در برابر چشمانم قرار داد.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


معجزه ی کنگره
پنجشنبه 8 اسفند 1398 ساعت 02:02 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر مهدیه | ( نظرات )
قبل از ورودم به کنگره درمان فرزندم را محال و غیرممکن می دانستم. پسرم با حال خرابی از نظر روحی و جسمی با ظاهری بد وارد کنگره شد اوایل سفرش با خود می گفتم از عهده آن بر نمی آید ولی خوشبختانه با خواست خداوند و پشتکاری که از خود نشان داد با کمک های بی دریغ جناب مهندس و کمک راهنمای خوبش بعد از 11 ماه و 8 روز به درمان رسید و این چیزی بود که حتی در ذهنم نمی گنجید.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


دلنوشته؛ روزهای خوب خواهند آمد
شنبه 21 دی 1398 ساعت 08:25 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر بتول | ( نظرات )

قیل از هر چیزی هفته همسفر را به همه‌ی عزیزان همسفر تبریک می‌گویم و بهترین‌ها را برایشان آرزومندم همسفر مانند بال پرواز است؛ همسفر هم در سفر رهایی و هم در سفر زندگی بال پرواز مسافر است، اوایل که متوجه اعتیاد مسافرم شدم بایستی اعتراف کنم که همه امیدم تبدیل به ناامیدی شد همه خوشحالی و دل‌خوشی‌هایم یک‌مرتبه پرکشید خوشبختی‌ام دود شد و رفت هوا؛ گوشه‌گیر، ناراحت و ناامید شدم در تنهایی‌ام فقط و فقط گریه همدمم بود.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


افتخار خدمت در وبلاگ
شنبه 14 دی 1398 ساعت 03:31 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر صدیقه | ( نظرات )

در ابتدای ورودم به کنگره با عشق و علاقه وصف ناپذیری در قسمت وبلاگ مشغول به خدمت شدم و به همین منظور یک لپ تاپ خریدم از قبل، آشنایی با وبلاگ نویسی داشتم و یک وبلاگ شخصی نیز داشتم؛ وبلاگ های دیگر را دنبال می‌کردم و در مورد مطالب نظر می‌دادم ولی خدمت در کنگره حال و هوای دیگری داشت، با هیجان زیادی مطالب را ثبت می‌کردم و کار مصاحبه را انجام می‌دادم.
                                                  



ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


حس و حال خوب
شنبه 23 آذر 1398 ساعت 12:07 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر سپیده | ( نظرات )
قبل از اینکه وارد کنگره بشوم حال من اصلاً خوب نبود چون پدرم مصرف‌کننده بود و در خانه جلوی من مصرف می‌کرد؛ پدرم وقتی مرا به پارک یا کنار دریا می‌برد توی ماشین مصرف می‌کرد،همیشه در مدرسه ناراحت و غمگین بودم و به پدرم فکر می‌کردم.

تا اینکه پدرم کنگره 60 را پیدا کرد و به کنگره آمد حدود 8 ماه بود که من نمی‌دانستم پدرم به کنگره می‌رود و بعد فهمیدم که کنگره کجاست، وقتی من و مادرم به کنگره آمدیم متوجه شدم که پدرم یک بیمار است و ما باید به او کمک کنیم تا حالش خوب شود.

در کنگره خیلی حس و حال خوبی دارم و با عشق پیام حفظ می‌کنم و کتاب 60 درجه زیر صفر می‌نویسم.
 
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


دلنوشته؛ روزنه‌ای از نور
دوشنبه 18 شهریور 1398 ساعت 09:04 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر بتول | ( نظرات )

هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که در زندگی‌ام مزه آرامش و خیال راحت را تجربه کنم با مشکلاتی که در زندگی برای همه هست و هر کس به نظر خودش تمام ناراحتی‌های دنیا مال اوست اما پس از آشنا شدن با کنگره ۶۰ روزنه‌ای از نور و روشنایی را دیدم، زمانی که مسافرم مصرف‌کننده بود به معنای واقعی که حتماً تمام مادرانی که فرزندشان مصرف‌کننده هست درک می‌کنند که چه می‌گویم، آرامش و راحتی خیال نداشتم خودم را در خانه زندانی نکردم ولی هر جا که می‌رفتم مهمانی، عروسی، عزا، همه‌جا ناخودآگاه چشمم به دنبال فرزندم بود که ببینم کجاست رفته یا هنوز توی مهمانی هست، از حالتش و نگاه بی‌فروغش زجر می‌کشیدم، از ساکت بودن و بی جنب‌وجوش بودنش که مثل بقیه جوان‌ها نیست اذیت می‌شدم.


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


دل نوشته ای از جنس عشق
چهارشنبه 16 مرداد 1398 ساعت 05:03 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر راحله | ( نظرات )
اکنون‌که این دل نوشته را می‌نویسم چند ماهی می‌شود که وارد کنگره شده‌ام و تصمیم گرفتم با نوشتن، چند کلامی احساس درونم را بیان کنم امید به آنکه این دل نوشته دلگرمی و نور امیدی برای همسر و یا مادری باشد ....

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


دوران سیاه مصرف شیشه
یکشنبه 16 تیر 1398 ساعت 12:16 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر سپیده | ( نظرات )
آن روزها باورش برایم سخت بود
با هزاران امید و آرزو و ساختن زندگی خوب ازدواج کردم با مردی که منتظر بودم خوشبختم کند و زندگی جدیدی برایم بسازد.
یک سالی از ازدواجمان گذشت‌ که متوجه تغییراتی در همسرم شدم رفتارهایی عجیب و حرف‌هایی عجیب‌تر و غریب‌تر.
اوایل مصرف خیلی پرحرف شده بود و ساعت‌ها راجع به موضوعات بیهوده بحث و گفتگو می‌کرد نگران بودم و شک کم‌کم در وجودم شکل گرفت همسرم شغلش را از دست داد،  اجاره خانه و مخارج سنگین، گذران زندگی را سخت و سخت‌تر می‌کرد به شدت عصبی بود شب تا صبح بیدار و روزها خواب بود.

همسرم روزبه‌روز لاغرتر می‌شد شب‌ها دیر به خانه می‌آمد خیلی راحت دروغ می‌گفت، وقتی سؤالی می‌پرسیدم انکار می‌کرد به اسباب و وسایل خانه خیره می‌شد و از جمع گریزان بود، محبت و عشقی دیگر بین ما وجود نداشت.
در نهایت به جایی رسید که احساس می‌کرد کسی در تعقیبش است و به اطرافیان مشکوک بود پنجره‌ها را می‌بست و پرده‌ها را می‌کشید و درها را قفل می‌کرد.


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دستور جلسات هفتگی، دلنوشته،


من کیستم؟
شنبه 1 تیر 1398 ساعت 03:05 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر راحله | ( نظرات )
من کیستم؟ دیروز کجا بودم، امروز کجا هستم؟ آیا من زندگی می‌کنم یا تنها ادای زندگی کردن را درمی‌آورم؟ من دیروز دختری پر از تخریب بودم همانند مرده متحرک ولی امروز این دختر امیدوار و قوی کیست؟ آیا من همان دختر دیروزی هستم که با وجود مشکلات از زمین و زمان شاکی می‌شد؟ راستی من کیستم؟


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


جرقه نوری در دل تاریکی‌ها
دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت 03:09 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر بتول | ( نظرات )

گاهی حس و حال خوشی به انسان دست می‌دهد که قابل توصیف نیست و کسانی درک می‌کنند که این حال خوش را تجربه کرده باشند و من خوشحالم که این حس خوب را تجربه کرده‌ام و این را مدیون آقای مهندس و آموزش‌های ناب کنگره هستم.

سال‌ها بود که به دلیل مشکلات و فشارهای زندگی حس و حال خوبی نداشتم همیشه سعی می‌کردم وانمود کنم که همه‌چیز عالیه و من شاد و سرزنده‌ام، زندگی مانند رودخانه به مسیر خود ادامه می‌داد و هرگز به عقب بر‌نمی‌گشت اما من دائم به دنبال گمشده‌ای در گذشته‌ها بودم چراکه برای من همه‌چیز در گذشته خلاصه می‌شد.

مسائل و مشکلات پی‌درپی توانم را گرفته بود به‌تنهایی می‌بایست بار و مسئولیت زندگی را به دوش می‌کشیدم. به‌ظاهر شاد و سرزنده بودم اما از درون تهی.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


دلنوشته؛ در نومیدی بسی امید است
جمعه 17 خرداد 1398 ساعت 07:44 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر بتول | ( نظرات )

امیدوارم این حرف‌های تلخی را که الآن باکمی امید می‌زنم روزی به لحظات شیرین و دل‌چسبی در زندگی‌ام تبدیل شود و به آرامشی برسم که درگذشته از آن بی‌نصیب بوده‌ام و حال آن را مدتی است که در کنگره یافته‌ام.

حرف‌هایی که هرچند به گفتن آن‌ها دل‌خوش نیستم ولیکن قسمتی از سرنوشت من بوده و هست تا در روزهای خوب و آرام خود به یاد بیاورم من همان سعیده‌ای هستم که روزی با کوله باری از یأس و ناامیدی و بادلی شکسته و قدم‌هایی که نای راه رفتن نداشت پای به کنگره گذاشته‌ام و بدانم این آرامش را مدیون چه کسانی هستم همان‌هایی که مرا به‌گونه‌ای آموزش دادند که تحمل مصرف مواد مسافرم را در خانه نیز داشته باشم و به من می‌آموزند آنچه باور است محبت است... و با حرکت راه نمایان می‌شود.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


دل نوشته: اشتیاق لحظه رهایی
سه شنبه 10 اردیبهشت 1398 ساعت 11:40 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر سپیده | ( نظرات )

آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است.

ابتدا خداوند را شاکرم به خاطر لطف و عنایتی که به ما کرد و راه کنگره را پیش روی ما گذاشت سپس از تمام عزیزانی که در این راه زحمت بسیار کشیدند به‌ویژه راهنمای خودم و مسافرم که راه را به ما نشان دادند و ما را راهنمایی و هدایت کردند تا این سفر را با موفقیت پشت سر بگذاریم سپاسگزارم همچنین یک تشکر ویژه خدمت جناب مهندس دژاکام و خانواده محترمشان که از خداوند طلب عمر باعزت و خیروبرکت برایشان خواستارم.

روزهای خوب و بدی  در زندگی انسان هست که هرگز فراموش نمی‌شود اما در کنگره یاد گرفتیم که بدانیم هیچ چیز بدی وجود ندارد و پشت همان حتماً خیری نهفته که ما از آن بی‌خبریم.


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،


دلنوشته، همسفر ساغر
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1398 ساعت 01:15 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر سپیده | ( نظرات )
کاش سوره‌ای بنام پدر بود که این‌گونه آغاز می‌شد: قسم بر پینه‌ی دستانت که بوی نان می‌دهد و قسم بر چشمان همیشه نگرانت٬ قسم بر بغض فروخورده‌ات که شانه‌ی کوه را لرزاند و قسم بر غربتت! وقتی هیچ بهشتی زیر پایت نیست ۰۰۰

پدر مهربانم  نمی‌دانم از کجا بگویم از کدامین خاطرات تلخ گذشته اما خداوند فرمود: ان مع العسری یسری! بله پس از هر تلخی و سختی٬  آسانی و شیرینی است .

به لطف خدا و کمک شما عزیزان شب ظلمانی و نحس اعتیاد پرده سیاهش را از زندگی ما جمع کرد و رفت. اما نمی‌دانم در این لحظات سرشار از شادی و شعف که گل رهایی را بر دستانت می‌بینم چگونه و با چه واژه‌ای از این عزیزان تشکر و تقدیر کنم! استاد علامی بزرگوار و خانم سپیده عزیز تشکرم به خاطر کمک‌های شما نیست٬ تشکرم به خاطر معرفتی بود که دارید.

سپاس‌گزار کسانی هستم که سرآغاز تولد پدر من هستند؛ و این بهترین هدیه‌ی بود که از خداوند گرفتم! پدرم از یکی زاده شده است و از دیگری جاودانه، استادی که سپیدی را بر تخته‌ی سیاه زندگی او نگاشت! نمی‌دانم کدامین جمله را برای توصیف محبت‌هایتان بنویسم ٬ انسان‌هایی از جنس بلور آسمانی و مهربان .

سپاس‌گزار استاد بزرگی هستم که لبخندهای گاه‌وبیگاه را به ما هدیه کرد و خزان زندگی ما را تا ابد بهاری کرد و همچنین از راهنمای خوب و مهربان مادرم خانم سپیده عزیز که با آموزش‌های خوبش ٬ آرامش را به زندگی ما بازگرداند سپاس‌گزارم.


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،




 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic